December 2008
20 posts
Angel of mercy
Angel of Mercy How did you find me? How did you pick me up again? Angel of Mercy How did you move me? Why am I on my feet again? And I see you….. One Republic Song
Dec 31st
ابرها
ابرها رو بغل کن….
Dec 31st
بعضی وقت ها
امشب اول خواستم یه پست بنویسم اما بعد پاکش کردم. بعد رفتم چند تا وبلاگ خوندم و کامنت گذاشتم اما بدون اینکه کامنتی رو بفرستم پنجره ها رو بستم. بعد تو گوگل ریدر چند تا آیتم شیر کردم. خواستم نوت بزارم اما بازم پاک کردم….. امشب انگار قرار نیست من چیزی بنویسم. شاید بعضی وقت ها بهتره فقط بخونم…. کسی چه می دونه شاید این نوشته هم پاک شد.شب هنوز تموم نشده
Dec 29th
منیره
منیره یکی از کاربر هایی بود که همیشه می رفتم تو فرند فید فیداشو می خوندم.الان نمی دونم چرا اکانتشو حذف کرده :( آپ لود هم نمی کنه .همین دیشب بهم اس ام اس زد نمی دونم تو یه روزه چه اتفاقی افتاده :( منیره جان خاطرت خیلی عزیزه برامون.زود تر بر گرد.
Dec 28th
خرییییییییییییییییییییت
نمی دونم الان نشستم اینجا به خریت و حماقت خودم بخندم یا گریه کنم. خیل خرم خیلی احمقم که از یه سوراخ 15000 بار گزیده میشم اما بازم ادامه میدم. دقیقا نمی دونم چه مرگیمه که خودمو مجبور می کنم به تحمل این حرف ها. چرا باید بندازم تقصیر کسی وقتی اولین مقصر خودمم؟ خوده احمقمم سختمه. وقتی نیم ساعت داری سر یکی داد می زنی با علم به اینکه صدات تا ته راه رو رفته و همه فهمیدن این آدمی که صداشو همه به زور می...
Dec 28th
غر
نمی دونم چی شده. می گن آدم وقتی دست از یه کاری بر داره به جاش  1000 تا کاره دیگه جاشو پر می کنه. حالا پایان نامه ام که آخراشه یه خروار کار دیگه تو محل کارم ریخته رو سرم، امتحان زبان و هزار تا بد بختیه دیگه. از صبح تا الان یه بند پشت کامپیوترم. حساب کردم فردا 3 تا بانک مختلف باید برم در عین حال پیش مشاورمم باید برم و بعد نمی دونم چه جوری مرخصی بگیرم 200 قرنه باید برم آزمایش خون بدم، برم دکتر ،...
Dec 27th
شک و ایمان
آدم وقتی شک می کنه  ایمان رو تجربه خواهد کرد. و وقتی ایمان داره هستی خودش رو
Dec 26th
املیسم
خانومه هی گیر داده بود بیام وسط برقصم - بیا حالا یه بشکن بزن خوبه شب عقد -نه خانوم ما همین جا نشستیم داریم دست می زنیم - چرا؟ بلد نیستید؟ - نه! آخه ما  امل هستیم!. شما راحت باشید چی بگم دیگه!گیر داده بود هیچ وقت حکایت روسری سر کردن و در عین حال رقصیدن و باسن و سینه رو جلوی جماعتی تکون دادن رو نفهمیدم. هر کی فهمید به منم بگه
Dec 25th
اولین تجربه قند سابیدن
واقعا من دیشب برای اولین بار تو زندگیم ، خیلی جدی سر بالا سر دو زوج خوش بخت که داشتن خطبه عقدشونو می خوندن قند سابیدم. حسه پیر شدن یا بزرگ شدن
Dec 25th
دوستی های مجازی
یکی دو سال پیش شاید اینترنت و سرویس های اینترنتی و شبکه های اجتماعی به این گستردگی نبود.اینکه مرز پر رنگ تر و مشخص تری بین فضای مجازی و واقعی وجود داشت و لزوما آدم های مجازی همون آدم های حقیقی نبودن. به شخصه هیچ وقت نمی تونستم و الانم نمی تونم رو دنیای مجازی  حساب  باز کنم. نمی دونم این فقط احساس منه یا نه.به هر حال از طرفی دلم می خواد با افرادی که تو فرند فید و وبلاگم آشنا شدم تو دنیای بیرون هم...
Dec 23rd
کافه نشینی
خیلی ها رو میبینم که اهل کافه رفتن و مدت ها توش وقت گذروندنن. چیزی که هیچ وقت تجربه اش نکردم. جدی چرا ساعت ها در کافه نشستن و گپ زدن لذت بخشه؟
Dec 23rd
طناب
. میگن هر وقت یک نفر به یاد نفر دیگه ای می افته یه طناب انرژی از بدنش به بدنه اون انداخته میشه من دلم برای بعضی ها تنگ میشه. گاهی فقط از دور می تونم نگاهشون کنم. گاهی همونم نمی تونم. فقط سعی می کنم تا طنابم به سمتشون انداخته شه.
Dec 21st
تغییر
آدم اگر از جایی که توش قرار داره ناراحته نباید فرار کنه.باید عوض بشه تا همه اطرافش رو بتونه عوض کنه اجالاتاً رونوشت به خودم
Dec 19th
وبلاگ
وبلاگ آدم مثل باغچه می مونه. باید بهش ریسد. کامنت های هرزه رو پاک کرد، پست جدید زد، جواب کامنتا رو داد.بعضی وقتا هم دور وب رش و خوش گل موشگل کرد و تمشو عوض کرد و… مدتیه به وبلاگم احساس پیداکردم. هواسم بیشتربهش هست .
Dec 15th
ماست معمولی
مدتیه گرفتار یه مشکل بزرگ در فروشگاه های شهروند و سوپر مارکتا شدم اونم اینه که تازگیا ماست معمولی پیدا نمیشه.یا ماست پر چرب باید بر داری، یا کم چرب یا خامه ای یا …. یکی حالا یه ماست عادی معمولی بدون زینگول پینگول می خواد باید دقیقا چه خاکی به سرش بریزه؟ فکر کنم آخرش مجبور شم خونم ماست خونگی درس کنم
Dec 12th
حس های ناب
الا حسه این کانگورو رو دارم خیلی حال میده
Dec 10th
عرفه
امروز عرفه است.برای من این روز و عید قربان همیشه روز های خاصی بوده.نه اینکه بخوام کاره خاصی انجام بدم اما دیدن و شنیدن مراسم حج همیشه برام تازه و حیرت آور بوده. خیلی خوبه که اینجا می تونم از درونیاتم بنویسم.همیشه دوست داشتم احساسمو به مکه جایی بنویسم.اینکه مسجد الحرام واقعا جای خاصیه.شاید اگر اونجا رو ندیده بودم هیچ وقت حتی مسلمون هم نمی موندم.نه مدینه نه مسجد النبی نه بقیع نه هیچ کدوم از این...
Dec 8th
آرزو
آرزوی یه روز تعطیلی داشتم که از صبح تا شب پامو دراز می کردم و فیلم می دیدیم.غذای خیلی خوشمزه می خوردم و نگران پختن و اوردن و جمع کردن و شستن ظرفاش نبودم.آرزوی یه روز تعطیل که فرداش یه شنبه پرکار و شلوغ و پلوغ نباشه.آرزوی یه گردش بدون نگرانی تموم شدن بنزین و ترافیک.
Dec 4th
خنده
مردمم به چه چیزایی می خندن …. مسخره
Dec 2nd
اتاق جدید
ای ووول شد من امروز اومدم تو اتاق رئیس و از این به بعد قراره ورد دل رئیس کار هامو انجام بدم.از یه طرف حال میده چون تریپ صندلیم ریاستیه و از این مدل گنده هاست.بعد هی همکارای مردم که میان اینجا با رئیس یواشکی حرف بزنن به من نگاه می کنن که چرا مزاحم حرف زدنشونم و آی می خندم بهشون.بعد هم گوشم وسط حرفای رئیس و ایناس چون اتاقش خیلی تردد داره و همه از همه جای شرکت راز ها رو میارن اینجا. بدیشم به اینه...
Dec 2nd