December 2008
20 posts
Angel of mercy
Angel of Mercy How did you find me? How did you pick me up again? Angel of Mercy How did you move me? Why am I on my feet again? And I see you…..
One Republic Song
ابرها
ابرها رو بغل کن….
بعضی وقت ها
امشب اول خواستم یه پست بنویسم اما بعد پاکش کردم. بعد رفتم چند تا وبلاگ خوندم و کامنت گذاشتم اما بدون اینکه کامنتی رو بفرستم پنجره ها رو بستم. بعد تو گوگل ریدر چند تا آیتم شیر کردم. خواستم نوت بزارم اما بازم پاک کردم…..
امشب انگار قرار نیست من چیزی بنویسم. شاید بعضی وقت ها بهتره فقط بخونم….
کسی چه می دونه شاید این نوشته هم پاک شد.شب هنوز تموم نشده
منیره
منیره یکی از کاربر هایی بود که همیشه می رفتم تو فرند فید فیداشو می خوندم.الان نمی دونم چرا اکانتشو حذف کرده :( آپ لود هم نمی کنه .همین دیشب بهم اس ام اس زد نمی دونم تو یه روزه چه اتفاقی افتاده :(
منیره جان خاطرت خیلی عزیزه برامون.زود تر بر گرد.
خرییییییییییییییییییییت
نمی دونم الان نشستم اینجا به خریت و حماقت خودم بخندم یا گریه کنم. خیل خرم خیلی
احمقم که از یه سوراخ 15000 بار گزیده میشم اما بازم ادامه میدم. دقیقا نمی دونم چه مرگیمه که خودمو مجبور می کنم به تحمل این حرف ها.
چرا باید بندازم تقصیر کسی وقتی اولین مقصر خودمم؟ خوده احمقمم
سختمه. وقتی نیم ساعت داری سر یکی داد می زنی با علم به اینکه صدات تا ته راه رو رفته و همه فهمیدن این آدمی که صداشو همه به زور می...
غر
نمی دونم چی شده. می گن آدم وقتی دست از یه کاری بر داره به جاش 1000 تا کاره دیگه جاشو پر می کنه.
حالا پایان نامه ام که آخراشه یه خروار کار دیگه تو محل کارم ریخته رو سرم، امتحان زبان و هزار تا بد بختیه دیگه.
از صبح تا الان یه بند پشت کامپیوترم. حساب کردم فردا 3 تا بانک مختلف باید برم در عین حال پیش مشاورمم باید برم و بعد نمی دونم چه جوری مرخصی بگیرم
200 قرنه باید برم آزمایش خون بدم، برم دکتر ،...
شک و ایمان
آدم وقتی شک می کنه ایمان رو تجربه خواهد کرد.
و وقتی ایمان داره هستی خودش رو
املیسم
خانومه هی گیر داده بود بیام وسط برقصم
- بیا حالا یه بشکن بزن خوبه شب عقد
-نه خانوم ما همین جا نشستیم داریم دست می زنیم
- چرا؟ بلد نیستید؟
- نه! آخه ما امل هستیم!. شما راحت باشید
چی بگم دیگه!گیر داده بود
هیچ وقت حکایت روسری سر کردن و در عین حال رقصیدن و باسن و سینه رو جلوی جماعتی تکون دادن رو نفهمیدم. هر کی فهمید به منم بگه
اولین تجربه قند سابیدن
واقعا من دیشب برای اولین بار تو زندگیم ، خیلی جدی سر بالا سر دو زوج خوش بخت که داشتن خطبه عقدشونو می خوندن قند سابیدم. حسه پیر شدن یا بزرگ شدن
دوستی های مجازی
یکی دو سال پیش شاید اینترنت و سرویس های اینترنتی و شبکه های اجتماعی به این گستردگی نبود.اینکه مرز پر رنگ تر و مشخص تری بین فضای مجازی و واقعی وجود داشت و لزوما آدم های مجازی همون آدم های حقیقی نبودن. به شخصه هیچ وقت نمی تونستم و الانم نمی تونم رو دنیای مجازی حساب باز کنم. نمی دونم این فقط احساس منه یا نه.به هر حال از طرفی دلم می خواد با افرادی که تو فرند فید و وبلاگم آشنا شدم تو دنیای بیرون هم...
کافه نشینی
خیلی ها رو میبینم که اهل کافه رفتن و مدت ها توش وقت گذروندنن.
چیزی که هیچ وقت تجربه اش نکردم.
جدی چرا ساعت ها در کافه نشستن و گپ زدن لذت بخشه؟
طناب
. میگن هر وقت یک نفر به یاد نفر دیگه ای می افته یه طناب انرژی از بدنش به بدنه اون انداخته میشه
من دلم برای بعضی ها تنگ میشه. گاهی فقط از دور می تونم نگاهشون کنم. گاهی همونم نمی تونم.
فقط سعی می کنم تا طنابم به سمتشون انداخته شه.
تغییر
آدم اگر از جایی که توش قرار داره ناراحته نباید فرار کنه.باید عوض بشه تا همه اطرافش رو بتونه عوض کنه
اجالاتاً رونوشت به خودم
وبلاگ
وبلاگ آدم مثل باغچه می مونه. باید بهش ریسد. کامنت های هرزه رو پاک کرد، پست جدید زد، جواب کامنتا رو داد.بعضی وقتا هم دور وب رش و خوش گل موشگل کرد و تمشو عوض کرد و…
مدتیه به وبلاگم احساس پیداکردم. هواسم بیشتربهش هست .
ماست معمولی
مدتیه گرفتار یه مشکل بزرگ در فروشگاه های شهروند و سوپر مارکتا شدم اونم اینه که تازگیا ماست معمولی پیدا نمیشه.یا ماست پر چرب باید بر داری، یا کم چرب یا خامه ای یا ….
یکی حالا یه ماست عادی معمولی بدون زینگول پینگول می خواد باید دقیقا چه خاکی به سرش بریزه؟
فکر کنم آخرش مجبور شم خونم ماست خونگی درس کنم
حس های ناب
الا حسه این کانگورو رو دارم
خیلی حال میده
عرفه
امروز عرفه است.برای من این روز و عید قربان همیشه روز های خاصی بوده.نه اینکه بخوام کاره خاصی انجام بدم اما دیدن و شنیدن مراسم حج همیشه برام تازه و حیرت آور بوده.
خیلی خوبه که اینجا می تونم از درونیاتم بنویسم.همیشه دوست داشتم احساسمو به مکه جایی بنویسم.اینکه مسجد الحرام واقعا جای خاصیه.شاید اگر اونجا رو ندیده بودم هیچ وقت حتی مسلمون هم نمی موندم.نه مدینه نه مسجد النبی نه بقیع نه هیچ کدوم از این...
آرزو
آرزوی یه روز تعطیلی داشتم که از صبح تا شب پامو دراز می کردم و فیلم می دیدیم.غذای خیلی خوشمزه می خوردم و نگران پختن و اوردن و جمع کردن و شستن ظرفاش نبودم.آرزوی یه روز تعطیل که فرداش یه شنبه پرکار و شلوغ و پلوغ نباشه.آرزوی یه گردش بدون نگرانی تموم شدن بنزین و ترافیک.
خنده
مردمم به چه چیزایی می خندن ….
مسخره
اتاق جدید
ای ووول شد
من امروز اومدم تو اتاق رئیس و از این به بعد قراره ورد دل رئیس کار هامو انجام بدم.از یه طرف حال میده چون تریپ صندلیم ریاستیه و از این مدل گنده هاست.بعد هی همکارای مردم که میان اینجا با رئیس یواشکی حرف بزنن به من نگاه می کنن که چرا مزاحم حرف زدنشونم و آی می خندم بهشون.بعد هم گوشم وسط حرفای رئیس و ایناس چون اتاقش خیلی تردد داره و همه از همه جای شرکت راز ها رو میارن اینجا.
بدیشم به اینه...